
دلم انقدر تنگ است,که قابل گفتن نیست
باید تسلیم شم,تسلیم,دست بردارم از تمام ارزوهایم,از تمام رویاهایم
دست بردارم از احساسم,از عشق
چرا که اینجا جایی برای تلاش نیست
اهای,تو که مغروری از اینکه با تلاش خودت به جایی رسیدی
اینجا,جاییست که اجازه تلاش کردن نداریم,در یک زندان اسیر شده ایم
و محکومیم به حبس چرا زندان حتی پنجره ندارد,حتی قفل ندارد که شاید قفلش را باز کنیم
اینجا محکومیم,ما هیچ از تو کم نداریم,ما هم اگر اجازه زندگی داشتیم میرسیدیم,شاید
امااجازه ای نیست
چرا که خدا ما را دوست ندارد
برچسب:
نویسنده: کارن قنبریپور